کــلــک خــیــال انگیز

مجموعه جامع تمرینات یوگا مجموعه جامع تمرینات یوگا
مجموعه ای بسیار عالی برای سلامت
آموزش تمرینات به صورت ساده و جذاب
روزگار شاهزاده GEM TV
سریال  روزگار شاهزاده نسخه کامل
تحویل 1 روزه تضمینی سفارشات تهران
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 10 دی ماه سال 1388



پ.ن۱: اگر بخدا بخواد دارم وارد فصل جدیدی از زندگیم میشم... برای همین برای مدتی عازم دیار غربتم ....  شاید یه مدتی (تا عید) نتونم بیام کلوب خلاصه اینکه اگر بار گران بودیم و .... از  این حرفا


پ.ن۲ : هستم اگر می روم , گر نروم نیستم 


پ. ن۳  : اگر خوبی , بدی , زشتی , درشت گویی , گزافه گویی .... چیزی از من دیدید به بزرگی خودتون ببخشید


پ.ن۴: خواهش میکنم در این مدت که نیستم نهایت همکاری رو با معاونین کلوب داشته باشید



دوستدار همه ی شما مجتبی مدیر کلوب 


چهارشنبه 9 دی ماه سال 1388


پ.ن۱: هرگاه احساس کردید رنج یک رابطه بیشتر از لذت اش شده به آن ارتباط خاتمه دهید... هر روز باید تمرین کنیم دل کندن را



پ.ن۲: به تاریخ اعتبار آدمهای اطرافمون خوب دقت کنیم چرا که شیر تاریخ مصرف گذشته آدم رو مسموم میکنه



پ.ن۳: کسی که هیچ مرز و احترامی برای خودش قائل نیست در تمام رابطه های انسانی اش پایمال می شود .


پ.ن۴: یک نفر رفت پیش روان‌پزشک و گفت: دکتر! برادر من فکر می‌کند مرغ است. دکتر گفت: خب! چرا نمی‌فرستیدش تیمارستان ؟

گفت: دلم می‌خواهد اما به تخم‌مرغ‌هایش احتیاج دارم.

روابط بین دو جنس مخالف هم همینطور است. این روابط گاهی خلاف عرف است، حتی گاهی دیوانه‌وار و غیر طبیعی است. اما ما... همه ما به این روابط ادامه می‌دهیم چون به تخم مرغ‌هایش احتیاج داریم



پ.ن ۵ : عشق فریب طبیعت برای بقای نسل بشر است دردهای عشقی ما را تسکین نمی دهد



پ.ن ۶ : اگر کسی بخواهد کنترل ما را در دست بگیرد  ابتدا باید فکر ما را کنترل کند، آنگاه احساسات ما نیز تحت کنترل او در می آید.



پ.ن ۷ : روابط بین دو جنس مخالف بی‌شباهت به لباس نیست. ممکن است ما یکی از لباس‌هایمان را خیلی دوست داشته باشیم و وقتی یک جایش پاره شد بدوزیم. اما اگر بعد از گذشت مدتها از این لباس چیزی باقی نماند جز یک مشت وصله پینه‌ بهتر آن است که با وجود علاقه بسیار بی‌خیالش بشویم و برویم یک لباس نو بخریم



پ.ن ۸: ۱۰۰۰ نفر ۱۰۰۰ نفر اغتشاش‌گر بازداشت می‌کنن، اما هنوز اون ۴ تا خس و خاشاک تموم نشدن ...  این قضیه یه کم عجیب نیست؟


پ.ن ۹: الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم


پ.ن ۱۰: ما بی شماریم  


چهارشنبه 9 دی ماه سال 1388


تو برای من از خیلی از آدمها بیشتری

حتی جای خالیت از خیلی از آدمهایی که هستند و کمرنگند هم بیشتر است

حتی نبودنت هم از بودنهای بی معنی خیلی ها بیشتر است

باور کن که حتی نبودنت هم مرا راضی میکند که تو باید باشی

اینجا.......

درست کنار من ....

برای من حرمتی داری تو ...

قدر پهنای فلک!...

عصمتی داری تو...

قدر دریای کبود!!!!!

ای دوست ...

ای تو با ارزش ترین داشته ی من !!!

خوب میدانم که دیگر نیمه ی دیگر تو نیستم

اکنون من تمام توام

تمام تو ....


یکشنبه 29 آذر ماه سال 1388
نه در خواب و نه در خیال
نه در وهم و نه در رویا
نه در دلتنگی و نه در شکیب
نه در وصل و نه در فراق
در هیچکدام ....
تو را نمی جویم
من تو را در هر لحظه ی عمرم
در هر قدم از جاده ی زندگیم
در هر نفسم ، در هر طپش قلبم بدون جستجو

می یابم

فقط کاش بدانی که

تمام معنای هستی ام در میان واژه هایی ست که گمشان کرده ام

و حال نمی دانم برای آنکه باز صدایت کنم

باید کدامین حروف را کنار هم ردیف کنم تا

نام تو ترسیم شود ولی افسوس که

کلمات به تنهائی نمی توانند بیان گر احساسات درونی من نسیت به تو باشند



جمعه 27 آذر ماه سال 1388
بسم الرحمن الرحیم

السلام علیک یا ابا عبدالله. انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم و وال لمن والاکم و عاد لمن عاداکم. فیالیتنی کنت معکم فافوزا فوزا عظیما.


همواره به اینجانب و دوستان گفته می شد که اگر شما اطلاعیه ندهید مردم به خیابانها نخواهند آمد و آنان از اعتراضات و مطالبات خود دست برخواهند داشت و آرامش به کشور برخواهد گشت. بنده به عنوان یک همراه جنبش عظیم سبز مردمی با این نظر موافق نبودم و می اندیشیدم که تا اصلاحات لازم با تکیه براصول روشن که می توان آنها را از قانون اساسی استخراج کرد، صورت نگیرد ، آب رفته به جوی باز نخواهد گشت.


برای مراسم عاشورای حسینی علیرغم درخواستهای فراوان، نه جناب حجت الاسلام و المسلمین کروبی اطلاعیه دادند و نه حجت الاسلام و المسلمین خاتمی اطلاعیه صادر کردند و نه بنده و دوستانم. با این وصف یک بار دیگر مردمی خداجوی به صحنه آمدند و نشان دادند که شبکه های وسیع اجتماعی و مدنی که در طول انتخابات و بعد از آن به صورت خود جوش شکل گرفته است، منتظر اطلاعیه و بیانیه نمی مانند. در حالی که مردم نه روزنامه همراه و مشوقی در کنار خود داشتند و نه از صدا و سیما، به عنوان رسانه ای ملی و بی طرف و منصف و عاقل بهره می بردند. باز همه ملت ها و جهانیان شاهد بودند که در میان طوفانی از تهدیدها و تبلیغات و تکفیرها و اهانتها، عزاداران حسینی در این روز مقدس حسین حسین گویان به صورت مسالمت آمیز و بدون شعارهای تند روانه میدانها و مسیرهایی شدند که خود انتخاب کرده بودند و این بار نیز چون دفعات گذشته با اعمال تحریک آمیز مواجه شدند، خشونت های غیرقابل باور چون زیر کردن راهپیمانان، تیراندازی نیروهای لباس شخصی که امروز هویت آنها بر کسی پوشیده نیست و روز بروز پرده از چهره آنان و سرانشان کنار زده می شود، فاجعه ای را آفرید که اثرات آن به این زودی از صحنه سیاسی کشورمان رخت برنخواهد بست.


مشاهده فیلم های تکان دهنده عاشورا نشان می دهد که اگر شعارها و حرکات جاهایی به سمت افراط غیر قابل قبول کشانده می شود، ناشی از به زیر انداختن افراد بی گناه از روی پل ها و بلندی ها، تیراندازی ها و آدم زیر کردن ها و ترورهاست . جالب آنکه در بعضی از این فیلم ها دیده شده است که مردم در پشت چهره نیروهای انتظامی و بسیجی مهاجم برادران خود را می بینند و در شرایط بحرانی و پر از خشم و هیاهوی آنروز سعی می کنند بدانها آسیبی نرسد. اگر صدا و سیما یک جو انصاف و عقل داشت می توانست برای تلطیف فضا و نزدیک کردن مردم به همدیگر گوشه ای از این صحنه ها را نشان دهد. ولی هیهات! جریان روزهای بعد از عاشورا و گسترش دستگیریها و دیگر تمهیدات دولتی نشان می دهد که مسئولان اشتباهات گذشته را این بار در وسعت بیشتر تکرار می کنند و آنها می اندیشند سیاست ارعاب تنها راه حل است.


گیرم که چند روز با دستگیریها ، خشونت ها ، تهدیدها و بستن دهان روزنامه ها و رسانه ها سکوت برقرار گردید، تغییر قضاوت مردم را نسبت به نظام چگونه حل می کنید؟ تخریب مشروعیت را چگونه جبران می نمائید؟ نگاه ملامت آمیز و متعجب همه جهانیان از این همه خشونت یک دولت به ملت خود را چگونه تغییر می دهید؟ با مشکلات بر زمین مانده اقتصادی و معیشتی کشور که به دلیل ضعف مفرط دولت روزبروز وخیم تر می شود چه می کنید؟ با چه پشتوانه ای از کارآمدی و انسجام ملی و سیاست خارجی موثر، سایه قطعنامه ها و امتیازخواهی های بیشتر را در سطح بین الملل از سر کشور و ملتمان دور می کنید؟


اینان می اندیشند با عقب راندن نخبگان و روشنفکران و دانشگاهیان و فعالان از صحنه سیاسی خواهند توانست بدون پرداختن ریشه ای به مسائل امروز کشور به دیروز قبل از انتخابات برگردند؟ اما کسانی که تاریخ را خوانده اند و کمی با ماهیت پیچیده جوامع آشنایی دارند می دانند که این تفکر ناشی از یک توهم واقع گریز و پناه بردن به رویکردهای کم عمق و گول زننده است .


بنده به صراحت و روشنی می گویم فرمان اعدام و قتل و زندانی کروبی و موسوی و امثال ما مشکل را حل نخواهد کرد . سخنان روز چهارشنبه میدان انقلاب و قبل از آن نماز جمعه هفته پیش دانشگاه که توسط چهره های منتسب به نظام ایراد گردید، نتایج هر نوع اقدام تروریستی را مستقیما به سمت کانون نشانه خواهد رفت و گره مشکل بحران کنونی را نا گشودنی خواهد ساخت. گوساله و بزغاله خواندن بخش عظیمی از جامعه و خش و خاشاک نامیدن آنان و مباح کردن خون عزاداران حسینی فاجعه ای است که هم اکنون توسط افرادی مشخص و صدا و سیما در جامعه رخ داده است. این چه سخنرانی است که از تریبون دولتی مردم را به جنگ با یکدیگر دعوت می کند و یک عده را حزب الله می نامد و عده ای دیگر را حزب الشیطان؟ بارها در یک سخنرانی کوتاه اعلام می کند مردم توجه کنید جنگ است! آیا این سخنان دعوت به جنگ و شورش داخلی نیست ؟ با توجه به استفاده از اصطلاحات مذهبی و اشاره به آیات و روایات ، این مراجع عظام و روحانیون فاضل هستند که می توانند بگویند با این گونه اشخاص چه می توان کرد؟


آنچه به بنده به عنوان یک فرد کوچک این جامعه مربوط می شود استقبال از هر هجمه ای در راه اسلام و کشور عزیزمان است و سخنان چند روز اخیر بنده را به یاد کلام امام رحمه الله علیه می اندازد که " بکشید ما را ، ما نیرومند تر می شویم". بنده ابایی ندارم که یکی از شهدایی باشم که مردم بعد از انتخابات در راه مطالبات به حق دینی و ملی خود تقدیم کردند و خون من رنگین تر از آن شهدا نیست.


بنده به صراحت می گویم تا وجود یک بحران جدی در کشور به رسمیت شناخته نشود، راهی برای خروج از مشکلات و مسائل پیدا نخواهد شد. عدم اذعان به بحران ، توجیه گر ادامه راه حل های سرکوبگرانه خواهد شد. اذعان به وضعیت بحرانی می تواند راه حل را نه در سرکوب که بر سر آشتی ملی قرار دهد . تهمت بی دینی و همراهی با قدرتهای بیگانه مستکبر و افراد بدنام و جریانهای منحوسی چون منافقین به فرض آنکه به حذف فیزیکی تعدادی از خدمتگزاران اسلام و مردم منتهی شود ناشی از چشم بستن به ماهیت مشکلات ملی کشور است. من به عنوان یک دلسوز می گویم منافقین با خیانت ها و جنایت های خود مرده اند، شما برای کسب امتیازهای جناحی و کینه ورزی آنها را زنده نکنید .


من لازم می دانم قبل از آنکه راه حل خودم را برای خروج از بحران مطرح سازم ، برهویت اسلامی و ملی و مخالف سلطه بیگانگان و وفادار به قانون اساسی ما و جنبش سبز تاکید نمایم. ما پیروان اباعبدالله حسین علیه السلام هستیم. ما شیفتگان حریتی هستیم که منادیش آن امام مظلوم بود . ما پیرو کسی هستیم که در قلمرو وسیع اسلامی ربودن خلخالی از پای یک زن را برنمی تابید. ما معتقد به تفسیر رحمانی از اسلام هستیم که انسانها را یا هم کیش هم می دانند و یا همسانانی در خلقت. نگاهی که بر کرامت ذاتی انسان باور دارد و برنمی تابد که ضارب او در زندان با غذایی جز شبیه غذای او نگهداری شود و یا مورد شکنجه و امثال آن قرار گیرد.


بنده و دوستان عزیزم که امروز بسیاری از آنها در زندانها محبوس هستند پای بندان سرسخت استقلال کشور هستیم و از اینکه بازار اسلامی ما تبدیل به یک بازار مکاره برای کالاهای بیگانه شده است رنج می بریم. ما به شدت با فساد موجود که ناشی از سیاستهای سوء و عدم تدبیر است مخالفیم. ما می گوئیم نهاد بزرگ و تاثیر گذاری چون سپاه اگر هر روز چرتکه بیاندازد که قیمت سهام چقدر بالا و پائین رفته نمی تواند از کشور و منافع ملی آن دفاع نماید؛ هم خود به فساد کشیده می شود و هم کشور را به فساد می کشاند . ما می گوئیم و حاضریم در مباحثات نشان دهیم که امروز منافع و حقوق مستضعفان و کارگران و کارمندان و سایر اقشار ملت در یک فساد بزرگ در حال غرق شدن است . جنبش سبز مخالف دروغ است و آنرا آفتی خانمان برانداز برای کشور می داند و از اینرو دروغ های سیاسی و امنیتی و اقتصادی و فرهنگی و امثال آنرا خطری بزرگ برای کشور می دانیم.


ما یک دولت و نظام صادق و رئوف و با شفقت و مبتنی بر آراء مردم می خواهیم که به تنوع آراء و عقاید مردم نه به شکل تهدید که بلکه بصورت یک فرصت نگاه کند. ما سرک کشیدن به زندگی خصوصی مردم، تفتیش عقاید، تجسس، بستن روزنامه ها و محدود کردن رسانه ها را مخالف دین مترقی و رهایی بخش خود و مخالف قانون اساسی برآمده از این دین می دانیم. ما ضایع کردن یک ریال از بیت المال را در جهت اهداف باندی و جناحی حرام می دانیم و می گوئیم که سند چشم انداز ملی بیست ساله که به تایید همه ارکان نظام رسیده است امروز به یک ورق پاره بی ارزش تبدیل شده است. ما هشدار می دهیم که رقیبان بزرگی در منطقه با رشدهای اقتصادی دو رقمی در حال ظهور هستند و روز به روز قوی تر می شوند . درحالیکه ما متاسفانه از دادن یک بودجه سالانه و نگهداشتن حسابهای ذخیره ارزی و امانت در سپرده های مردم و پاسخگویی در مقابل دیوان محاسبات عمومی و مجلس شورای اسلامی عاجز هستیم .


ما نه آمریکایی هستیم و نه انگلیسی . تا حال نه کارت تبریکی برای روسای کشورهای بزرگ فرستاده ایم و نه امید یاری آنها را داریم و می دانیم با اصالت قدرت در روابط بین اللمل هر کشور به دنبال منافع ملی خود است و ما بیزار از کسانی هستیم که بر عرف و اعتقادات دینی و ملی ملت خود احترام نمی گذارند . و مضحک است که بما تهمت اهانت به قرآن ، عاشورای امام حسین یا پاره کردن عکس حضرت امام قدس سره زده شود . مسلما حرمت شکنی اگر در روز عاشورا صورت گرفته باشد مورد تایید ما نیست، اما بدترین نوع حرمت شکنی را کشتن بندگان بیگناه و عزادار در روز عاشورا و در ماههای حرام می دانیم .


اما من برآنم که راه حل مشکلات پیش آمده و بحران موجود چنین است؛ وضعیت کشور امروز چون رودخانه خروشان و عظیمی است که سیلابهای تند و حوادث گوناگون باعث طغیان و گل آلود شدن آن شده است . راه آرام کردن این رودخانه بزرگ و روشن ساختن و زلال کردن آب آن در یک اقدام سریع و عاجل امکان پذیر نیست . اندیشیدن باین گونه راه حلها که عده ای توبه کنند و عده ای معامله کنند و بده و بستانی صورت گیرد تا این مشکل بزرگ حل شود عملا به بیراهه رفتن است .


بنده راه حل را در روانه ساختن نهرها و چشمه هایی از آب روشن و شیرین به بستر این رودخانه می دانم که بتدریج و طی یک فرآیند تدریجی کیفیت آب و وضع رودخانه را تغییر دهد . و نیز اعتقاد دارم که هنوز دیر نشده است و نظام ما آن قدرت را دارد که در صورت تدبیر و در صورت داشتن یک نگاه احترام آمیز و توام با ملاطفت به همه ملت و اقشار آن این مهم را بانجام برساند . بنده تعدادی از این راه حلها را که چون نهرها و چشمه هایی از اب روشن می تواند فضای ملی را تحت تاثیر قرار دهد و اوضاع را به سمت بهبود ببرد، بیان می کنم :


1- اعلام مسئولیت پذیری مستقیم دولت در مقابل ملت و مجلس و قوه قضائیه به نوعی که از دولت حمایت های غیرمعمول در مقابل کاستی ها و ضعف هایش نشود و دولت مستقیما پاسخگوی مشکلاتی باشد که برای کشور ایجاد کرده است . به یقین اگر دولت کارآمد و محق باشد خواهد توانست جواب مردم و مجلس را بدهد و اگر بی کفایت و ناکارآمد بود مجلس و قوه قضائیه در چهارچوب قانون اساسی با او برخورد خواهند کرد .


2- تدوین قانون شفاف و اعتماد برانگیز برای انتخاباتها به نوعی که اعتماد ملت را به یک رقابت آزاد و منصفانه و بدون خدعه و دخالت قانع سازد . این قانون باید شرکت همه ملت را علیرغم تفاوت در آراء و اندیشه ها تضمین کند و جلوی دخالت های سلیقه ای و جناحی دست اندرکاران نظام را در همه سطوح منتفی سازد . مجالس اولیه انقلاب می تواند به عنوان الگویی مورد توجه قرار گیرند .


3- آزادی زندانیان سیاسی و احیاء حیثیت و آبروی آنها . بنده یقین دارم که این اقدام نه به ضعف که به درایت نظام تعبیر خواهد گشت . و نیز آگاهیم که جریانهای سیاسی منحطی با این راه حل مخالف هستند .


4- آزادی مطبوعات و رسانه ها و اجازه نشر مجدد روزنامه های توقیف شده جزء ضروریات روند بهبود است . ترس از آزادی مطبوعات باید از بین برود و تجربیات جهانی در این زمینه باید مورد توجه قرار گیرد . گسترش کانال های ماهواره ای و اهمیت یافتن آنها و تاثیرگذاری قاطع این رسانه که بخوبی ناکافی بودن روش های قدیمی و محدودیت صدا و سیما را می رساند . پارازیت ها و محدودیت های اینترنتی می تواند برای مدت کوتاهی اثرگذار باشد . تنها راه چاره داشتن رسانه هایی متنوع و آگاه و آزاد در داخل کشور است . آیا زمان آن نرسیده است که با اقدامی شجاعانه و ناشی از اعتماد به متفکران و نیروهای خلاق جامعه ، نگاهها را از آنسوی مرزها به شکوفایی خلاقیت سیاسی و فرهنگی و اجتماعی داخلی برگردانیم ؟


5- برسمیت شناختن حقوق مردم برای اجتماعات قانونی و تشکیل احزاب و تشکل ها و پایبندی به اصل 27 قانون اساسی . اقدام در این زمینه که می تواند با درایت و همکاری همه علاقمندان به کشور صورت گیرد در طول چند ماه می تواند فضایی توام با دوستی و محبت ملی را جایگزین در گیری سازمان بسیج و نیروهای امنیتی با مردم و یا درگیری مردم با مردم نماید .


به بندهای فوق پیشنهادات دیگری نیز می توان اضافه کرد . به نظر بنده حتی یک جوی کوچک زلال در این بین می تواند مغتنم باشد . ضرورتی ندارد همه بندها با هم شروع شود . مشاهده عزم در این راه بروشنی افق کمک خواهد کرد . و کلام آخر آنکه همه این پیشنهادات بدون نیاز به توافق نامه و مذاکره و داد و ستدهای سیاسی و از موضع حکمت و تدبیر و خیرخواهی می تواند اجرایی شود .

میرحسین موسوی 10 دی 1388



http://www.atings.com/uploads/1262415448.jpg

چهارشنبه 25 آذر ماه سال 1388

هنوز هم می توانم خوابت را پریشان کنم !

 به چشم بر هم زدنی !!!

4.gif
چهارشنبه 18 آذر ماه سال 1388

 امشب میخواهم برایت فعل «بودن» را صرف کنم!
من هستم، تو هم هستی، من و تو یا با هم هستیم، یا با هم نیستیم، یعنی بدون هم هستیم، که وقتی نیستیم، چه دنیای سرد و خالی ای است و اگر هم هستیم، یا تو باید اینجا باشی، یا من آنجا که تو هستی، و چون هیچکداممان هیچ کدام ِ این جاها که میخواهیم نیستیم، پس معلوم میشود که اصلا با هم نیستیم و فقط دلمان خواسته است که با هم باشیم و بیخودی داریم سر خودمان را کلاه میگذاریم و... از این حرفها...

خب... حالا چه را صرف کنم؟ آهان... فعل «خواستن» را؟

من تو را میخواهم، تو مرا میخواهی، ولی تو بعضی وقتها مرا بیشتر میخواهی، یعنی وقتی بیشتر میخواهی که من آن طور باشم که تو میخواهی و من خیلی وقتها نمیخواهم آنطور باشم که تو میخواهی.

 برای همین هم بدون اینکه بخواهیم با هم دعوا میکنیم و ما بدون این که واقعا بخواهیم، با هم قهر میکنیم و میرویم، ولی پس از چند روز یا چند ساعت دوباره دلمان برای هم تنگ میشود، چون همدیگر را میخواهیم، و نمیخواهیم و اصلا نمیتوانیم بدون هم زندگی کنیم که میدانیم زندگی بدون هم برای ما زندگی دلچسبی نیست، و درست مثل همین زندگی ای است که تا حالا داشته ایم و نمیخواهیم به آن ادامه بدهیم... بعد، بعد از کلی کشمکش... ما، یعنی من و تو، باز هر دو دلمان میخواهد با هم باشیم، در آغوش هم

 اما این وسط یک عالمه مشکل و مساله و مزاحم و غل و زنجیر هست که نمیگذارد ما با هم فعل خواستن را صرف کنیم.
اینجاست که از دستمان میرود و نمیتوانیم بخواهیم، چون کسان دیگری هم هستند که خواسته اند و ما را به خودشان دوخته اند و با این بخیه زدنشان، ما را از هم جدا میخواهند.

 چون اگر فقط خواست من و تو مطرح باشد، آن وقت آنها دیگر چه کاره اند؟ رقاص پای نقاره که نیستند که بروند کشکشان را بسابند! برای همین هم به این سادگیها دست بر نمیدارند و نمیروند و نمیخواهند بروند، چون آنها هم دوست دارند همین فعل «خواستن» را به ضرر من و تو و به سود خودشان صرف کنند

حالا تو میخواهی فعل «داشتن» را صرف کنی، برای همین  میگویی مرا خیلی دوست داری... و من هم مینویسم که تو را دوست دارم... ولی با این همه داشتن... این همه دوست داشتن یا هر اسم دیگری، نمیایی دست کم همین فعل «داشتن» را بچسبیم که شاید بعدها بتوانیم یک جور دیگری صرفش کنیم...

اما باز چیزی میشود، یعنی حرفی رد و بدل میشود که ما دوباره ناراحت میشویم و باز نمیخواهیم و باز قهر میکنیم و باز میرویم... حالا این جا میشود صرف فعل خواستن، اما منفی.

من اما نظر دیگری دارم و آن این است که آدم نمیتواند همه چیز را با هم بخواهد. اگر همه چیز را با هم خواستیم، همان چیزهای اندکی را هم که داریم، از دست میدهیم و گرفتار صرف فعل نداشتن و نتوانستن میشویم و کلی ضرر میکنیم و این خیلی بد است.

حالا دوباره برویم سر فعل «خواستن»!

تو میخواهی بیایی اینجا، ولی در عین حال میخواهی همانجا بمانی، چون کلی خشت روی خشت برای خودت ساخته ای. کار و دوست و فامیل و از همه مهمتر زندگی ات ...

 حالا که باز بعد از کلی کشمکش دوباره آشتی کرده ایم، حالا باید فعل نکردن را طوری صرف کنم که تو دوست داری و به تو قول بدهم که فلان کار را دیگر نمیکنم، و فلان چیز را دیگر نمینویسم و خودم را سانسور میکنم و کل «جنس زمخت» را در نوشته هام قیچی میکنم که تازه تو نمیتوانی باور کنی که  زیر حرفم نزنم...

چون میترسی حرف مرا باور کنی و بعد ببینی که آواره شده ای، و به خاک سیاه نشسته ای... و بعد... باز... هزار باره دست از پا درازتر قهر میکنیم و برمیگردیم به همانجا که از آنجا آمده ایم و حالا دیگر معلوم نیست آنهایی که قبلا، پیش از من و تو دوستمان داشته اند، دوباره ما را بخواهند و دوباره ما را بین خودشان بپذیرند و... خیلی چیزهای دیگر...

 تازه تو از این همه فاصله دلم نمیخواهد فقط خوراک قصه های من باشی و دنبال جایگاه محکمی میگردم که تو را دوست داشته باشم و بزنم زیر هر چه تا به حال ساخته ام و برای تو که هنوز نتوانسته ای یک تصمیم درست بگیری و دست کم یک سر بیایی اینجا یا من بیایم آنجا ، همه چیز را خراب کنم و فعل کردن این بار باز هم منفی صرف میشود و باز من و تو دعوامان میشود و باز مثل سگ و گربه میپریم به هم که بعدش دوباره هر دومان دلمان برای خودمان میسوزد که چرا اینقدر سد و مانع بینمان است که خیلی از آنها را خودمان بین خودمان و تو کله هامان ساخته ایم و جرات نمیکنیم یک قلم سوار ماشین بشویم و دست کم یک سر برویم یکبار هم که شده آن یکی را ببینیم... چون میخواهیم قدم اول را آن دیگری بردارد... و خب... از این جور حرفها...

حکایت جالبی ست. مگر نه؟!!


چهارشنبه 18 آذر ماه سال 1388




برای دانلود فیلم بالا اینجا را کلیک کنید
شنبه 14 آذر ماه سال 1388

خجسته باد نام خداوند، نیکوترین آفریدگاران

که تو را آفرید.

از تو در شگفت هم نمی توانم بود

که دیدن بزرگیت را، چشم کوچک من بسنده نیست:

مور، چه می داند که بر دیواره ی اهرام می گذرد

یا بر خشتی خام.

تو، آن بلندترین هرمی که فرعونِ تخیّل می تواند ساخت

و من، آن کوچکترین مور، که بلندای تو را در چشم نمی تواند داشت


***

پایی را به فراغت بر مریّخ، هِشته ای

و زلالِ چشمان را با خون آفتاب، آغشته

ستارگان را با سرانگشتان، از سرِ طیبَت، می شکنی

و در جیب جبریل می نهی

و یا به فرشتگان دیگر می دهی

به همان آسودگی که نان توشه ی جوین افطار را به سحر می شکستی

یا، در آوردگاه،

به شکستن بندگان بت، کمر می بستی

***

چگونه این چنین که بلند بر زَبَرِ ما سوا ایستاده ای

در کنار تنور پیرزنی جای می گیری،

و زیر مهمیز کودکانه بچّگکان یتیم،

و در بازارِ تنگِ کوفه...؟

***

پیش از تو، هیچ اقیانوس را نمی شناختم

که عمود بر زمین بایستد...

پیش از تو، هیچ فرمانروایی را ندیده بودم

که پای افزاری وصله دار به پا کند،

و مَشکی کهنه بر دوش کشد

و بردگان را برادر باشد.

آه ای خدای نیمه شبهای کوفه ی تنگ.

ای روشن ِ خدا

در شبهای پیوسته ی تاریخ

ای روح لیلة القدر

حتّی اذا مَطلعِ الفجر

اگر تو نه از خدایی

چرا نسل خدایی حجاز «فیصله» یافته است...؟

نه، بذرِ تو، از تبار مغیلان نیست...

***

خدا را، اگر از شمشیرت هنوز خون منافق می چکد،

با گریه ی یتیمکان کوفه، همنوا مباش!

شگرفیِ تو، عقل را دیوانه می کند

و منطق را به خود سوزی وا می دارد

***

خِرَد به قبضه ی شمشیرت بوسه می زند

و دل در سرشک تو، زنگارِ خویش، می شوید

اما:

چون از این آمیزه ی خون و اشک

جامی به هر سیاه مست دهند،

قالب تهی خواهد کرد.

***

شب از چشم تو، آرامش را به وام دارد

و توفان، از خشم تو، خروش را.

کلام تو، گیاه را بارور می کند

و از نـَفـَست گل می روید

چاه، از آن زمان که تو در آن گریستی، جوشان است.

سحر از سپیده ی چشمان تو، می شکوفد

و شب در سیاهیِ آن، به نماز می ایستد.

هیچ ستاره نیست که وامدارِ نگاه تو نیست

لبخند تو، اجازه ی زندگی است

هیچ شکوفه نیست کز تبار گلخند تو نیست

***

زمان، در خشم تو، از بیم سِترون می شود

شمشیرت به قاطعیّتِ «سِجیّل» می شکافد

و به روانی خون، از رگها می گذرد

و به رسایی شعر، در مغز می نشیند

و چون فرود آید، جز با جان بر نخواهد خاست

***

چشمی که تو را دیده است، چشم خداست.

ای دیدنی تر

گیرم به چشمخانه ی عَمّار

یا در کاسه ی سر بوذر

***

هلا، ای رهگذاران دارالخلافه!

ای خرما فروشان کوفه!

ای ساربانان ساده ی روستا!

تمام بصیرتم برخی چشم شمایان باد

اگر به نیمروز، چون از کوچه های کوفه می گذشته اید:

از دیدگان، معبری برای علی ساخته باشید

گیرم، که هیچ او را نشناخته باشید.

***

چگونه شمشیری زهراگین

پیشانی بلند تو، این کتاب خداوند را، از هم می گشاید

چگونه می توان به شمشیری، دریایی را شکافت!

***

به پای تو می گریم

با اندوهی، والاتر از غمگزایی عشق

و دیرینگی غم

برای تو با چشمِ همه ی محرومان می گریم

با چشمانی: یتیم ِ ندیدنت

گریه ام، شعر شبانه ی غم توست...

***

هنگام که به همراه آفتاب

به خانه ی یتیمکان بیوه زنی تابیدی

وصَولتِ حیدری را

دستمایه ی شادی کودکانه شان کردی

و بر آن شانه، که پیامبر پای ننهاد

کودکان را نشاندی

و از آن دهان که هَرّای شیر می خروشید

کلمات کودکانه تراوید،

آیا تاریخ، به تحیّر، بر دَرِ سرای، خشک و لرزان نمانده بود؟

در اُحُد

که گلبوسه ی زخم ها، تنت را دشتِ شقایق کرده بود،

مگر از کدام باده ی مهر، مست بودی

که با تازیانه ی هشتاد زخم، برخود حدّ زدی؟

***

کدام وامدار ترید؟

دین به تو، یا تو بدان؟

هیچ دینی نیست که وامدار تو نیست

***

دری که به باغ ِ بینش ما گشوده ای

هزار بار خیبری تر است

مرحبا به بازوان اندیشه و کردار تو

شعر سپید من، رو سیاه ماند

که در فضای تو، به بی وزنی افتاد

هر چند، کلام از تو وزن می گیرد

وسعت تو را، چگونه در سخنِ تنگمایه، گنجانم؟

تو را در کدام نقطه باید بپایان برد؟

تو را که چون معنی نقطه مطلقی.

الله اکبر

آیا خدا نیز در تو به شگفتی در نمی نگرد؟

فتبارک الله، تبارک الله

تبارک الله احسن الخالقین

خجسته باد نام خداوند

که نیکوترین آفریدگاران است

و نام تو

که نیکوترین آفریدگانی.



http://i3.tinypic.com/4cxka2q.jpg

   1      2      3      4      5      6      7      8    >>
<